یادداشت و تفسیر
ویژه‌ها
حوادث
گزارش
بانك كتاب ميلاد
کد خبر: ۲۷۲۱
تاریخ انتشار: پنجشنبه ۶ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۰۲

نظام مشرفی‌ نبی‌کندی:آيا تا به حال برايتان اتفاق افتاده كه كسی را از مرگ نجات دهيد؟ شايد همه ما در افكارمان جايی برای نجات انسان‌ها از دردسر، مشكلات و حتی مرگ داريم؛ اما در عمل بسيار اندك هستند كسانی كه برای نجات ديگران جان خود را به خطر می‌اندازند، آيا تا به حال اسم «محمد رحيمی» به گوشتان خورده است.

مرحوم محمد رحيمی

در عصری كه به عصر قهرمان‌پروری‌های پوشالی معروف است و بيشتر قهرمانان ما را هنرپيشگان و ورزشكاران تشكيل می‌دهند، هنوز مردان گمنام قهرمانی هستند كه حاضرند مثل زمان جنگ تحميلی برای نجات آب، خاك و فرزندان اين مرز و بوم مبارزه كنند.

هنوز هم افرادی در اين دنيا هستند كه حاضرند به خاطر خشنودی خانواده‌ای جان خود را هديه كنند. همين ديروز بود كه «اميد عباسی»، آتشنشان فداكار به خاطر نجات جان يك كودك، جان خود را هديه كرد. تا دو سه روز رسانه‌های كشورمان از اين واقعه با آب و تاب فراوان نوشتند و بعد از آن به جز ديدار تيم‌های ملی ايران و لبنان حركتی كه از خلعتبری در تقدير و زنده نگاه داشتن ياد اين قهرمان سر زد ديگر توجه خاصی به اين قهرمانان ملی نشد.

ما قهرمانان را كسانی می‌‌دانيم كه مدال طلا گرفته‌اند، يا فوتباليست هستند و يا اينكه سياستمدار بوده و هستند؛ ولی امثال اميد عباسی‌ها را خيلی كم به دنيا معرفی می‌كنيم. درست در دومين روز هياهوی تبليغات شوراها در سراسر كشور بود كه سد احمدآباد(سدی در شهرستان تكاب در استان آذربايجان غربی) جان پنج نفر را گرفت و جز چند خبر كوتاه و گفت‌وگويی كوتاه از مسئولان شهر با سايت‌های استانی و روزنامه ايران ديگر كسی به عمق فاجعه نپرداخت.

حادثه شومی كه يك قهرمان داشت، قهرمان غريبی كه همچون يك شهيد گمنام از ميان ما رفت. داستان از آنجا شروع شد كه اعضای دو خانواده كه برای تعطيلات به سد تكاب رفته بودند كه الناز 22 ساله برای شنا داخل آب می‌رود و دقايقی نگذشته بود كه همه با شنيدن فرياد كمك اين دختر وحشت‌زده خود را به كنار سد می‌رسانند و حيرت‌زده ديدند الناز در حال دست و پنجه زدن با مرگ است.

اكبر 25 ساله، برادر الناز نخستين كسی بود كه برای نجات جان خواهرش داخل سد شيرجه زد. خيلی زود اميدها كمرنگ شدند و همه با چشمانی وحشت‌زده ديدند از خواهر و برادر اثری نيست. اين بار برادر 18 ساله به نام اصغر برای نجات جان خواهر و برادر ديگرش خود را به آب انداخت؛ اما انگار سرنوشت غمناكی برای اين برادران و خواهر نگون بخت رقم خورده بود و آنان گرفتار آب سد شده بودند.

برادر شوهر الناز وقتی ديد كه اعضای خانواده عروسشان همه اسير آب سد شده‌اند وی نيز برای نجات آنان خود را به آب انداخت و دقايقی بعد اين مرد به خاطر بی‌احتياطی و آشنا نبودن با فنون شنا مانند دو برادر و خواهر در آب سد تكاب غرق شد. سميرا و مريم هاشمی 17 و 16 ساله نيز در آب سد دست و پا می‌زدند كه يك مرد روستايی به نام محمد رحيمی كه 35 ساله بود فرشته نجات آنان شد و توانست هر دو خواهر را زنده از آب بيرون بكشد؛ اما اين مرد فداكار خود اسير سد مرگ شد و از پای درآمد. اين تنها خبر كاملی بود كه از اين حادثه شوم توسط روزنامه ايران منتشر شد.

و بعد از آن ديگر هيچ رسانه‌ای به پوشش اين خبر نپرداخت. حركت جوانمردانه «محمد رحيمی»، جوان 35 ساله در شادی حماسه ملی گم شد و فرزندان كوچك اين قهرمان در انتظار بازگشت پدر هر روز را به شب انتظار می‌كشند. اگر محمد رحيمی در تهران زندگی می‌كرد چقدر رسانه‌ها به پوشش اين خبر می‌پرداختند! به راستی چرا رسانه‌ها و سايت‌های ما و حتی رسانه ملی ما حركت‌های اين ايثارگران را به دنيا مخابره نمی‌كنند.

چرا ديگر در كتاب‌های درسی ما نام افرادی همچون ريزعلی‌ها به چشم نمی‌خورد؟ آيا وقت آن نشده كه بابت كوتاهی نسبت به تقدير و تشكر از اين خانواده‌ها كاری انجام دهيم؟! «اميد عباسی» در پايتخت زندگی می‌كرد. روحش شاد، نامش در همه جا طنين‌انداز شد؛ ولی فردی همچون «محمد رحيمی» كسی كه جان دو نفر را نجات داد و برای نجات دادن سومی دوباره به آب زد، برای هميشه گمنام ماند. چرا بايد غريب بماند آن هم از يك شهر محروم. به جای اينكه بياييم جومونگ‌ها و پطروس كبيرها را بزرگ كنيم بياييم يادی از محمد رحيمی‌ها و اميد عباسی‌ها بكنيم تا بتوانيم حس انسان دوستی، عشق، صداقت و يك رنگی را در جامعه افزاريش دهيم. افرادی كه نه برای مال و نه برای كسب شهرت جان خود را فدا كردند.

آری آنها فقط برای انسانيت و شرمنده نبودن در درگاه خداوند بزرگ اين كار را انجام دادند. نمی‌دانم عظمت و ايثار اين مرد را با چه واژه‌‌ای بيان كنم، به راستی چگونه توانستی مرگ را مغلوب خود كنی و چگونه درس مردانگی و استقامت را بدون حرف به ما ياد دادی؟ آری مسئولان عزيز، بياييم ياد اين دهقان فداكار، اين كشاورز زحمتكش كه به خاطر نجات جان دو انسان فرزندان خود را يتيم كرد نگاه داريم و با نامگذاری كوچه يا خيابانی به نام او درس قهرمان‌پروری را به مردم بياموزيم، بيايم به جای اينكه ستاره‌سازی كنيم، اين ستاره‌های گمنام را از خاموشی دربياوريم و به آنها بگوييم كه ما هستيم و راه شما را ادامه خواهيم داد.

«محمد رحيمی» رفت، رفت كه شايد انسانيت و گذشت هيچ وقت نميرد. او رفت تا جامعه از دهقان فداكار خالی نماند. او يك قهرمان بود و هميشه هم قهرمان خواهد ماند. روحش شاد

 

نکته:  مقدمه ولید خبر این یادداشت از مقدمه یادداشت دوست خوبم آقای مصطفی عابدی گرفته شده است

 منبع: بانک کتاب میلاد

منبع خبر:

مطالب مرتبط:
برچسب ها:  
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: