یادداشت و تفسیر
ویژه‌ها
حوادث
گزارش
دفاع مقدس
کد خبر: ۳۵
تاریخ انتشار: دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۳۲

شبهه زدایى از برخى ابهامات دفاع مقدس


 در ایـن مـقـاله سعى شده است در ارتباط با برخى از شبهات دفاع مقدس به دو سئوال اصلى زیر پاسخ داده شود.

 1. آیا استمرار جنگ بعد از فتح خرمشهر به مصلحت نظام بود یا به ضرر نظام ؟

2. آیـا اسـتـمـرار جـنـگ بـعـد از فـتـح خـرمـشـهـر بدون نظر قاطع حضرت امام (ره )امكان پذیر بود یا خیر؟


جبهه

بـراى پـاسـخ به سۆال اول سعى خواهیم كرد استمرار جنگ را در ابعاد مختلف موردنقد و بررسى قرار دهیم :

1) هدف از تحمیل جنگ به ایران

طـبـق بـررسـى هـاى بـه عـمـل آمـده و اعـتـرافـات فـرمـاندهان حزب بعث واسـتـراتـژیـست هاى كاخ سفید, هدف از تحمیل جنگ به ایران موارد زیر بوده است :

ـ نابودى انقلاب اسلامى و یا حداقل كنترل آن ,

ـ تشكیل عربستان بزرگ ,

ـ تصرف خوزستان و گرفتن كل شط العرب ,

بـدیـن تـرتیب در 31 شهریور 1359 صدام به این نتیجه رسیده بود كه حكومت ایـران بـه خاطر انقلاب از نظر توان نظامى بسیار ضعیف شده , لذا از آن موقعیت اسـتفاده كرده و با حمایت و تحریك قدرت هاى استعمارى جنگ را بر ما تحمیل كـرد. حالااین سۆال مطرح است كه آیا دشمن پس از فتح خرمشهر متنبه شده و هدف (نابودى انقلاب اسلامى ) را رها كرده بود یا خیر؟

اصـولا دشـمـن از جـنگ به عنوان ابزارى براى رسیدن به اهداف خود استفاده مى كرد.اما جمهورى اسلامى بعد از فتح خرمشهر, مقتدرتر شده بود و به همین جـهـت خـطرآن در نزد دشمنان نیز افزون تر شده بود. بنابراین دشمن چون به هـدف خـود نـرسـیده بود, به دنبال این بود كه این نظام تقویت شده را به انحاء مختلف تضعیف نماید.

نـكـتـه دیـگرى نیز مطرح بود و آن این كه , دشمن از اهدافش دست بر نداشته بـلـكه نسبت به اهدافش هوشیارتر هم شده و حمایت هاى دیگرى هم ممكن بود جـلب نماید, در این حال , چه تضمینى وجود داشت كه با توقف جنگ دیگر اقدام بـه تـجـاوز مـجدد نكند؟ بنابراین منطق نظامى در آن شرایط, حكم مى كرد كه براى رفتن به پشت میز مذاكره و توقف جنگ , ایران پشتوانه اى به عنوان تضمین صـلـح داشـتـه باشد و این پشتوانه چیزى جز پیشروى در قسمتى از خاك عراق نمى توانست باشد.

2) خوى تجاوزگرى صدام و حزب بعث

در سـال 1361 در شـرایـطى زمـزمـه هـاى صـلـح و آتـش بس از سوى عراق و مـتـحـدان منطقه اى آن مطرح شد كه جمهورى اسلامى به عنوان پیروز جنگ , تـوانسته بود درمقابل عراق , قدرت نمایى كند و به همین جهت نیزبه هیچ وجه حـاضـر بـه دادن كـوچكترین امتیاز به طرف مقابل نبود و شرایط ملى هم به او چنین اجازه اى نمى داد.

از طـرف دیـگـر, صـدام در جـنـگ بـه شـدت تضعیف شده و در طى دو سال نیروهایش به شكل مفتضحانه یا فرار كردند یا اسیر شدند و یا كشته شدند كه این ضـربـه بـزرگى به حزب بعث و ارتش عراق بود به شكلى كه سازماندهى ارتش عراق در آن مقطع زمانى به كلى بهم ریخت . نیز اهدافى كه زمان شروع جنگ در ذهن استراتژیست هاى نظامى بغداد بود هیچ كدام محقق نشده و طبیعى بود كه صدام به عنوان رئیس حزب بعث عراق مى بایست توجیهى براى قول هایى كه در ابتداى جنگ به مردمش داده بود مى داشت .

بـا تـوجـه به روحیات روانى , خوى تجاوزگرى صدام قطعا آن ها به دنبال صلح دایم نبودند اما زمزمه هاى صلح را مطرح مى كردند تا با این تاكتیك ضمن تجهیز قـوا،ارتـش بـه هـم ریخته خود را سر و سامانى داده و پس از آن اقدام به تجاوز مـجـددنـمـایند. صدام توجیه اولیه اش براى شروع جنگ این بود كه : (قرارداد 1975 الـجزایربه ما تحمیل شد, چون از یك طرف توان نظامى و تسلیحاتى ما به شـدت كـاهش یافته بود و از طرف دیگر چون عقبه استراتژیكى ایران با توجه به حـمـایت هاى شدید امریكا بسیار قوى بود, ما مجبور به انعقاد قرارداد شدیم و به هـمـیـن جـهـت امـروز اعلام مى كنیم كه قرارداد مزبور مورد قبول ما نیست و نـاگـزیـر هـستیم از طریق قوه قهریه و جنگ به حق و حقوق تضییع شده خود بـرسـیم ) و به همین بهانه به خاك جمهورى اسلامى ایران حمله كرد.

    لذا اگر ایـران پس از فتح خرمشهر هم حاضرمى شد آتش بس نماید و تن به صلح بدهد, قـطـعـا زمـانى كه عراق احساس مى كردنقاط ضعف خود را تقویت نموده است مجددا به ایران حمله مى كرد و این بارموفق هم مى شد. چرا كه صحنه جنگ در جـبهه ایران به علت آتش بس و صلح سردشده بود و نیروها به عقب برگردانده مـى شدند و به دلیل احساس پیروزى , شور وشوق جنگ در آنان كم شده , امكان فـراخوانى مجدد آنان به جبهه ها غیرممكن و یابسیار مشكل بود. به همین جهت لشكر ایران اسلامى در مقابل ارتش تازه نفس عراق تن به شكست مى داد. حـالا اگـر چـنین وضعیتى رخ مى داد چه تضمینى براى احقاق حق ملت ایران وجـودداشـت ؟ كـدام مـرجـع بین المللى ایران را حمایت مى كرد؟ بدین ترتیب مـى بـیـنیم كه مابا توجه به شرایط روحى و روانى صدام و خوى تجاوزگرى او, چـاره اى جز دفاع واستمرار جنگ و حتى پیشروى در خاك عراق براى به دست آوردن امتیازى كه این خوى تجاوزگرى را تعدیل نماید نداشتیم . حـالا مـمكن است كسى بگوید مگر این خوى تجاوزگرى در سال 1367 (زمان قبول قطعنامه ) در صدام و حزب بعث نبود؟ پس چرا به ایران حمله نكرد؟

دشمن از اهدافش دست بر نداشته بـلـكه نسبت به اهدافش هوشیارتر هم شده و حمایت هاى دیگرى هم ممكن بود جـلب نماید, در این حال , چه تضمینى وجود داشت كه با توقف جنگ دیگر اقدام بـه تـجـاوز مـجدد نكند؟ بنابراین منطق نظامى در آن شرایط, حكم مى كرد كه براى رفتن به پشت میز مذاكره و توقف جنگ , ایران پشتوانه اى به عنوان تضمین صـلـح داشـتـه باشد و این پشتوانه چیزى جز پیشروى در قسمتى از خاك عراق نمى توانست باشد.

در جواب باید گفت كه :

اولا) پـس از قـبـول قـطـعنامه 598 از سوى ایران عراق اقدام به حمله وسیعى درمـناطق جنوبى ایران كرد و موفق شد مجددا قسمت هایى از خاك ایران را به تـصـرف در آورد, امـا در هـمـان زمـان ایران خیلى زود توانست توازن قوا را در جـبهه ها به وجودآورده و تك عراق را با قدرت جواب دهد و او را یك بار دیگر به عقب براند وشرایط را به گونه اى تغییر دهد كه دیگر صدام نتواند اقدام به تجاوز نماید و به همین جهت نیز ناچار شد به پذیرش قطعنامه 598 تن دهد. ثـانـیـا) در سـال 1367 ایـران پشتوانه بین المللى به نام قطعنامه 598 سازمان مـلـل متحد داشت كه تا حدودى او را حمایت مى كرد, اما در مقطع زمانى سال 1361هـیـچ سـنـد رسمى كه بتواند ایران را در صحنه بین الملل پشتیبانى كند وجودنداشت .

ثـالـثـا) ایـن خـوى تجاوزگرى صدام پس از قبول قطعنامه 598 و ناامیدى از حمله مجدد به ایران او را درگیر جنگى در خلیج فارس با كویت كرد كه منجربه كاهش شدید قدرت او در منطقه گردید و دیگر توانائى مقابله با ایران را از دست داده بود.اما اگر همین حالا هم عراق بتواند قدرت خود را بمانند زمان جنگ با ایـران افـزایش دهد بعید نیست مجددا دست به تجاوز بزند. از صحبت هاى اخیر فرماندهان ومسئولین عراق نیز چنین برداشتى حاصل مى گردد.

3) بعد حقوقى

در خـصـوص دلایـل حـقـوقـى اسـتـمرار جنگ پس از عملیات بیت المقدس , مطالب زیر بیان مى گردد:

در خـصـوص تـعـارضـات داخلى یك كشور یا یك واحد سیاسى , با توجه به این كه قوانین و مقررات حقوقى نهادینه شده اند و نظام هاى حقوقى هر كشور اقتدار كافى رادر سطح جامعه دارا مى باشند, امكان این امر براى هر دولتى فراهم است كـه بـامـتخلفین از قوانین و مقررات و متجاوزین به حقوق مردم برخورد قاطع داشته باشد.

وقـتى چنین برخوردى از سوى دستگاه هاى مربوطه بر جامعه حاكم باشد خود بـه خـود اقـدام فـردى و انـتـقام جویانه توسط افراد ممنوع مى شود, اما چنانچه درجـامـعـه اى چـنـیـن حـاكمیتى از سوى دستگاه هاى اجرایى و قضایى وجود نـداشـتـه بـاشـد ناچار افراد متوسل به توانایى هاى فردى خودشان شده و جهت استیفاى حقوق خود اقدامات خود سرانه اى را انجام مى دهند و جامعه را با هرج و مـرج مـواجـه مى سازند , مانند احقاق حق در جوامع بدوى . جامعه بین المللى و حـقـوق بین الملل هم در آغاز همین گونه بود و نهاد حقوق بین الملل هنوز هم نـتـوانـسـته اقتدارات عالیه را شكل بدهد. در جامعه بین المللى , ركنى است به نـام (سـازمـان مـلل متحد) كه بر اساس منشور ملل متحد شكل گرفت و به وجـود آمد.اختیاراتى هم بر اساس همین منشور به سازمان مزبور داده شده این اخـتـیـارات عـمـدتـا محدود شده اند به اختیاراتى كه در فصل هفتم منشور, به شوراى امنیت براى مقابله با متجاوز داده شده است .

منبع: تبیان

منبع خبر:

مطالب مرتبط:
برچسب ها:  
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: