یادداشت و تفسیر
ویژه‌ها
حوادث
گزارش
گفتگو

لرس: مردم آنچه را که در توان داشتند برای حفظ و حراست از اسلام دریغ نمی کردند، همه ی افراد چه پیرمردها، چه پیرزن ها، جوانها، همه و همه به هرنحو که می توانستند به جبهه های حق علیه باطل کمک می کردند.

کد خبر: ۵۶۱
تاریخ انتشار: چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۴۸

با عرض سلام خودتان را معرفی کنید.

بسم الله الرحمن الرحیم. قبل از هر چیز، سلام عرض میکنم خدمت حضرت ولی عصر(عج)، تمام شهدای اسلام، شهدای جنگ تحمیلی، شهدای انقلاب اسلامی، امام شهداء و آرزوی توفیق روزافزون برای رهبر مسلمین جهان مقام معظم رهبری(مد ظله) و همچنین سلام عرض میکنم خدمت شما و خوانندگان محترم. بنده محمود بلندنظر متولد سال 1348 هستم.

 شما چند سال را در جبهه گذرانده اید؟

بنده تقریباً 75 ماه در جبهه و مناطق عملیاتی بوده ام.

وقتی به جبهه رفتید چند سال داشتید؟

تقریباً 13 سال؛ سال اول راهنمایی بودم که به جبهه رفتم؛ سال 61 بود؛ البته قبل از آن سنم اقتضا نمی کرد که به جبهه بروم وگرنه زودتر از آن می رفتم.

به نظر شما یک نوجوان 13 ساله ی امروزی میتواند کار شما را تکرار کند؛ یعنی در راه ایران و اسلام جانش را به خطر بیاندازد؟

بله؛ قطعاً؛ من در این موضوع شکی ندارم چون فکر می کنم جوانها و نوجوانهای امروزی خیلی آگاهتر و شاید پرانگیزه تر، عالمانه تر و باهوش تر از زمان ما باشند. و قطعاً اگر خدای ناکرده اتفاقی برای این مملکت بیفتد و نیاز باشد مانند همان بچه های دوران جنگ و چه بسا عملکردی بهتر در دفاع از اسلام و کشور اسلامی مان داشته باشند.

انشالله همانگونه است که شما می فرمایید. چطور شد که حاظر شدید به جبهه بروید؟

در آن مقطع زمانی رفتن به جبهه یک نیاز اساسی بود که احساس می شد؛ امام هم دستور رفتن به جبهه ها را داده بودند، هیجان انقلاب هم مزید بر علت بود؛ همه دوست داشتند کاری برای انقلاب اسلامی انجام دهند. مردم آنچه را که در توان داشتند برای حفظ و حراست از اسلام دریغ نمی کردند، همه ی افراد چه پیرمردها، چه پیرزن ها، جوانها، همه و همه به هرنحو که می توانستند به جبهه های حق علیه باطل کمک می کردند.

وقتی در جبهه حضور داشتید، خودتان را برای شهادت آماده کرده بودید؟

وقتی در معرض توپ و تانک و گلوله بودیم باید خود را برای شهادت آماده می کردیم؛ شهادت آرزوی همه ی بچه های شرکت کننده در جنگ بود و قطعاً این ذهنیت را داشتیم که باید خود را آماده کنیم.

از اینکه به شهادت نرسیدید چه احساسی دارید؟

یکی از هدفهایمان شهادت بود و چه عزتی بالاتر از شهادت!؟ ولی باید به رضای خداوند راضی بود چون خداوند دانا و حکیم است. دوستانمان که به فیض شهادت نایل شدند، همه در کمال عرفان و آگاهی بودند و احساس می کنم اگر از آنها جا مانده ایم وظیفه ی دیگری بر عهده ی ماست و در کل باید از مصلحت و رضایت خدا پیروی کنیم و به آنچه اتفاق می افتد راضی باشیم.

به خاطر دارید که در سالهای جنگ، چند دفعه توانستید به مرخصی بیایید؟

دقیقاً به یاد ندارم اما گاه اتفاق می افتاد که فصل پاییز و زمستان و قسمتی از فصل بهار را در جبهه بودیم و بعد یک هفته ای را به مرخصی می آمدیم.

نام چند نفر از همرزمانتان را که به شهادت رسیدند بفرمایید.

همه ی دوستانم در کمال معنویت بودند که میتوانم از شهیدان پاپی حسین ندری، حمید مرادی، وهاب فتح الهی، اصغر فتح الهی، حشمت رضایی، شهید دکامی، عظیم یوسفوند، شهید خرم آبادی، عظیم کاکولوند و شهدایی که از شهرهای دیگر بودند که میتوانم از آنها شهید توکل مصطفی زاده، داریوش مرادی، محمد رضا گودرزی و برادران شهید باقری را که به ذهنم می رسد نام ببرم.

خاطره ای از یکی از شهدا را برایمان تعریف کنید.

خاطره زیاد است. یادم می آید در عملیات والفجر 9 در اواخر سال 64 که ما در واحد تخریب بودیم، یکی از دوستان ما به نام شهید چراغی که اصالتاً الشتری بودند چند شب قبل از عملیات مراسم ازدواج ایشان بود که یکی از همرزمان به ایشان اطلاع می دهد چند شب دیگر عملیات است. ایشان بعد از مراسم، خود را به مناطق عملیاتی رساندند و در حین عملیات، داخل میدان مین یک ترکش مین به سر ایشان اصابت نمود و به مقام شهادت نائل شدند. بچه های همرزم، هیچ یک شهادت و ایثار را با لذتهای دنیوی معامله نمی کردند.

آیا در حین جنگ اتفاق افتاده است که اوضاع خطرناک شود و شما چیزی جز شهادت را نبینید؟

در جنگ اوضاع آنقدر سخت بود که فکر برگشتن در ذهن هیچ یک از بچه ها نبود. در عملیات والفجر مقدماتی، سال 61 ما در محاصره ی کامل بودیم و آنجا بود که از طریق بی سیم به ما اطلاع دادند که نمیتوانید به عقب برگردید و کسانی که می توانند جان خود را حفظ کنند نهایتاً در دست دشمن اسیر شوند و احتمال برگشتن به عقب بسیار ضعیف بود. و اگر برمیگشتیم در میدان مین و کانالهای کمین دشمن گرفتار می شدیم و راه پس و پیش نداشتیم.

شیرین ترین خاطره شما در جبهه چه بود؟

عملیات هایی را که می توانستیم با موفقیت به پایان برسانیم و تکلیفمان را به درستی انجام دهیم برایمان لذتبخش بود و از اینکه توانسته بودیم کاری کنیم که فرمان امام(ره) و فرمانده کل قوا را اجرا کنیم بسیار خوشحال بودیم.

تلخ ترین خاطره ی دوران جنگ را هم بفرمایید؟

از این که از قافله ی شهدا جا مانده بودیم، غمگین می شدیم. آنها در اوج معنویت به لقاءالله می رسیدند و احساس دور ماندن از آنها برایمان سخت و تلخ بود.

در کدام قسمت ها از مناطق عملیاتی بیشتر حضور داشتید؟

تقریباً در تمام مناطق جبهه، از شمال غرب تا جنوب و غرب کشور حضور داشته ام.

فکر می کردید که جنگ چند سال طول بکشد؟

ما فکر نمی کردیم که جنگ به این زودی تمام شود و خودمان را برای سالهای طولانی آماده کرده بودیم.

به نظرتان اگر جنگ چند سال بیشتر طول میکشید، چه تغییراتی صورت می گرفت؟

ما همه آمادگی کامل داشتیم که اگر جنگ خیلی بیشتر از اینها هم طول بکشد، بتوانیم از انقلاب و اسلام دفاع کنیم و در دفاع و انگیزه های ما هیچ تأثیر و خللی ایجاد نمی شد.

از اینکه دروان جنگ به اتمام رسید، چه احساسی داشتید؟

قطعاً اول یک مقدار سردرگم بودیم و هنگام اعلام قبول قطعنامه مات و مبهوت شدیم و ما از این که نتوانسته بودیم به فیض شهادت برسیم ناراحت بودیم ولی از اینکه توانسته بودیم به لطف خدا تکلیف خود را انجام دهیم خوشحال بودیم.

سالهای دفاع مقدس چه تأ ثیری در زندگی شما داشته است؟

ما هرچه داریم از اسلام و انقلاب و دوران جنگ تحمیلی است. اسلام در دوران قبل از انقلاب، بی روح و خاموش بود و با شروع انقلاب و ورود امام (ره) و جنگ تحمیلی، زندگی جدیدی را شروع کردیم و احساس می کردیم که دوباره متولد شده ایم.

دوست دارید به دوران جنگ برگردید؟

جنگ، خسارت و خرابی ها را به دنبال دارد اما ما این روزها دلتنگ خلوص نیت، بی رنگی، ایثار و معنویت آن دوران هستیم.

سالهای دفاع مقدس چه رنگی بود؟

آن سالها، سالهای بی رنگی، بی ریایی، خلوص نیت و برادری بود و هر کسی هر چه در توان داشت برای دفاع از اسلام و انقلاب به عرصه جنگ و جهاد در راه خدا می آورد.

مهمترین سلاح مبارزه با دشمن چیست؟

شک نکنید که ایمان برّنده ترین سلاح برای جنگیدن است. ما در دوران جنگ نسبت به نظامیان عراقی چیزی نداشتیم و فقط روحیه ی معنوی و ایمان و اعتقاد به قرآن و تبعیت از ولایت امر بزرگترین سلاحمان بود.

اگر اختیار داشتید که بین شهادت و اسارت یکی را انتخاب کنید، کدام را برمی گزیدید؟

ما شهادت را انتخاب کرده بودیم.

الگوی شما در دفاع مقدس چه کسی بود؟

الگوها بسیارند، البته می توان در صدر اسلام از مالک اشتر که بزرگترین خصوصیتش تبعیت از ولایت علی ابن ابی طالب (ع) بود نام برد و در دوران دفاع مقدس می توان از شهید چمران که الگوی خود من هم بود میتوانم اسم ببرم.

بزرگترین آرزوی شما چیست؟

اینکه توانسته باشیم تکلیف خود را انجام داده باشیم و امام زمان (عج) از ما راضی باشد و توفیق عاقبت بخیری نصیبمان شود.

با توجه به اینکه هم اکنون ما در دوران جنگ نرم به سر می بریم، عکس العمل ما در برابر توطئه های دشمنان چگونه باید باشد؟

این موضوع، ظرافت و پیچیدگی زیادی دارد. ما نمیتوانیم به تنهایی عمل کنیم، چرا که به تنهایی کاری از پیش نمی رود و مهمترین عمل، ولایت پذیری و تبعیت از فرمایشات و صحبتهای مقام معظم رهبری است. باید در مسیری که ایشان نشان می دهند قدم برداریم و مهمترین ابزار در این جنگ، تبعیت از ولایت فقیه است. هر کسی باید با توجه به تخصص خود، فرمایشات ایشان را اجرا کند و نباید خودسرانه عمل کرد که قطعاً موفقیت در همین امر نهفته است.

شهدا چه حقی بر گردن ما دارند؟

امیدوارم که ما شرمنده ی شهدا نشویم، شهدایی که جانشان را در راه خدا داده اند و مزدشان را که شهادت بود از خداوند گرفتند. شهدا چراغ هدایتند. ما باید راه آنها را ادامه دهیم و خودسرانه عمل نکنیم که راه را گم خواهیم کرد. به قول امام (ره)، شهدا شمع محفل بشریتند که راهی را فراروی ما گذاشته اند تا ما را به رضایت خداوند نزدیک کنند و از این جهت حق بسیار سنگینی بر عهده ی ما دارند. رضایت شهدا در انجام تکلیف که همان تبعیت از ولایت امر و تنها نگذاشتن اوست می باشد. هم اکنون هم که در دوران جنگ نرم هستیم باید تکلیفمان را در این راستا بدانیم و عمل کنیم.

حرف شما با مردمی که به خاطر امنیت و آسایش آنها در راه اسلام جنگیده اید چیست؟

ما در برابر شهدا چیزی نیستیم. شهدایی که بعضی از آنها دانشجوی رشته ی پزشکی بودند و برای اینکه کسی نفهمد آنها در رشته پزشکی تحصیل میکنند، جلد کتابهایشان را با روزنامه می گرفتند و می خواندند. بعضی از شهدا با اینکه امکانات مالی زیادی داشتند، همه ی آن آسایش ها را رها کرده و به جبهه آمده بودند. ما بر مردم یا کسی منتی نداریم؛ خداوند مسیری را به ما نشان داد و ما هم به خاطر تعالی خودمان در آن مسیر گام برداشتیم، راهی که فقط زیبایی بود و هر کسی به اندازه ی ظرفیتش از آن برداشت می کرد. ما از مردم جز تبعیت از ولایت امر و تحمل سختیها در راه اسلام انتظار دیگری نداریم.

و در آخر اگر حرفی دارید بفرمایید.

امیدوارم که آقا امام زمان(عج) از ما راضی باشد و از خدا می خواهیم که به بزرگواری و کرمش وظایفی را که انجام داده ایم از ما قبول کند و عاقبت بخیر شویم.

با آرزوی توفیق روز افزون و سلامتی برای شما و تمامی رزمندگان اسلام و جانبازان عزیز.

مصاحبه از هادی بلواسی-خبرنگار لرسُ

با همکاری بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور مرکز الشتر

منبع خبر:

مطالب مرتبط:
برچسب ها:  
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: