یادداشت و تفسیر
ویژه‌ها
حوادث
گزارش
هادی بلواسی

پس از یخبندانی سخت تازه بهار شده بود، هنوز زخم خنجر سرما دلها را می خراشید ودشت زیردستان پیر سبز قبا در حال سبز شدن بود و کم کم دانه ها به روییدن امیدوار می شدند، روز های زیادی از روییدن دانه ها نمی گذشت...

کد خبر: ۶۰۶
تاریخ انتشار: دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۲۰:۱۳

 ناگهان بادها شروع به وزیدن کردند، ابرها در آسمان پیدا شدند، رعد و برق شلاقی بود که آنها بر خاک می نواختند و با بارش تگرگ پاییز شروع شد همه غافل گیر شدند.

آیا دیگر گرما را حس خواهیم کرد؟

آیا تاریکی ما را فرا خواهد گرفت؟ آیا ....

 باغبان همه را فرا خواند و گفت:

 "سال هاست که با تاریکی می جنگـــیم سال ها ست که پاییز را در می نوردیم و تنها با گذر از سرما می توان بهار را دید این برای ما تازه نیست آری در پاییز گل هایی پرپر می شود هوا سرد تر می شود گه کاهی هم بدتر میشود چاره در صبر و ایستادگی است اکنون بر خیزید و با خزان بجنگید"

و قصه شروع شد قصه ی ایستادگی قصه ی عزت، نه سر افکندگی، قصـه ی شهادت برای زندگی قصه ی دفاع برای بالندگی؛

مردها تفنگ به دست گرفتند و برای جنگ ازهمدیگر سبقت. حتی بچه ها هم کم نیاوردند مادران پاره های تن خود را راهی جبه هاکردند. بادست خود برای آنها سربند بستند و قرآن را راهنمای راه خود کردند زلالی کاسه ی آب شاهد آخرین نگاه جگر گوشه به مادر است.    

چه شب هایی را به صبح رساندند!

همان شب هایی که شاید در آن هنگام  لاله های سرخ  یادگار بهارشان بی سر می شد؛

همان شب هایی که شاید نام ایران با خون شیرپسرانشان آب یاری می شد، همان شب های عملیات؛

جنگیدند؛ و جنگیدند،

از هفت خوان رستم گذشتند و خوان دیگری را که رستم هم نگذشته بود فرزندان رستم گذشتند؛

هشت سال جنگ و هشت سال پاییز گذشت؛

چه بچه هایی که یتیم شدند چه زنانی که شیون سر دادند چه مردانی که برادرانشان در آغوش آنها جان داد چه بچه هایی که یک شبه از مرد مردتر شدند و چه ....

این ها همه به خاطر دیدن بهار بود.

دیدن نور و گرما و زندگی وحس بالندگی.

واین همه به خاطر امروز بود.

امروز را در یابیم.                      اثر: هادی بلواسی

منبع خبر:

مطالب مرتبط:
برچسب ها:  
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: